اربعین
جوجه اومدیم خونه بابابزرگت (بابای بابایی).امروز اربعین بود.یه امامزده تو بیست و پنج کیلومتری شهره که مردم تو این روز تا امامزاده پیاده میرن.خالم اینام رفتن.ماهم دیرتر رفتیم که لااقل بتونیم یه ساعتیو پیاده بریم.بابابزرگ اینا اولش گفتن نمیان.ولی اونام اومدن.ساعت یازده و چهل دقیقه از خونه راه افتادیم.ساعت دو و ربع رسیدیم!
جاده خیلی شلوغ بود.روزای عادی نیم ساعته میرسیدیم.وقتی ما رسیدیم خالم اینا رسیده بودن.دیگه نشد پیاده بریم.نماز خوندیمو زیارت کردیم.
بین راه وایسادیم چای و میوه خوردیم.هوا خیلی سرد بود.یخ زدیم.زود جمع کردیم برگشتیم.
برگشتنیم خیلی شلوغ بود.ترافیک سنگینی بود.جاده ای که همش سه لاین بود حدودا ده ردیف ماشین کنار هم حرکت میکردن.
بعد از چند کیلومتر ترافیکش روون شد.فکر کنم یه ساعتی تو راه بودیم.آخه وسطای راه از خستگی خوابم برد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



اربعین
